ریشه روابط مالی طالع – ملت | عباس عبدی: دولت پوپولیستی احمدی نژاد برآمده از درآمد نفت حیات

شرق با پیش روی این مطلب نوشت: عباس عبدی متقی است: وقتی رفتار احمدی نژاد را بعد از سال ۹۰ با قبل آن مقایسه کنید، بااطلاع می شوید که پس از پرداخت این یارانه ها موضع دموکراتیک می گرفت؛ زیرا پول هایی که قبلا خرج می کرد و با آن اطرافیانی را برای خود می خرید، دیگر در اختیار نداشت. برآمدن نصیب و قسمت روحانی محصول این اصلاح وضع بود.

متشابه این است که اینها سرِ شاخه ای نشستند که دارند آن را از پایان می بُرند و خودشان را می اندازند و اصلا اندوه حواسشان بوسیله این قضیه محو. آمدن احمدی نژاد دقیقا محصول همین وضعیت بود؛ افزایش درآمدهای نفتی و اختلال درون روابط مالی نوبت و ملت. حذف اصلاح طلبان و آمدن دولتی پوپولیستی دشت تکثیر این درآمدها حیات. اصلاحات وقتی آمد که درآمدهای نفتی ایران تو کمترین ارقامش حیات. اینها همه مرتبط با ربط مالی دولت و ملت است که کمتر محاکمه مداری علاقه دارد بوسیله آن توجه کرده یا آن را تحلیل و توصیف کند؛ بنابراین هرجا درآمدهای رانتی کم شود، بی برو و مراجعت نکته مثبتی است چراکه بوسیله متعاقب آن می کوشند ساختار اقتصادی را مبتنی کنار تولید قرار دهند سپس عوارض بگیرند و کارآمدی داشته باشند. محضر برجسته سال هاست درباره ضرورت دگرگونی ارتباط مالی طالع و ملت تو ایران به نشانی یکی از موانع مهم پیشبرد دموکراسی و ترقی در قلمرو تأکید دارید و کنار این زمینه پیشنهادهایی متشابه پرداخت یارانه نقدی به جای یارانه غیرمستقیم به شهروندان داشته اید. رابطه صحیح مالی بین دولت و امت از نظر شما چگونه است و به چه نکاتی در این زمینه باید توجه شود؟

رابطه مالی صحیح یعنی آدم بودجه شانس را تأمین کنند؛ چراکه دولت کارگزار پیرو است خیر کارفرمای آنها که بخواهد به انسان پول بدهد تا انسان برایش کار کرده یا از او تبعیت کنند. همان طورکه مالیات را آدم به دولت می دهند. تماس مالی صحیح این است که تمام پرداخت ها خواه حداقل بسرنوشت شوم دچار کردن اعظم آن مستقیم به مردم داده شود؛ حتی مالیات های غیرمستقیم که با تعرفه های گمرکی و… صورت می گیرد، متعدد این وفاق را درخشنده نمی نرم.

روزنامه نگار، پزشک، تاجر، کارمند، معلم و… باید از درآمدشان مالیات به دولت بدهند و قضا و قدر را کارگزار خویشتن بدانند؛ مسئله حقیقی این است و نه چیز دیگری. تا اینکه اگر استراحت است همه پول نفت را اندوه بخت کاربرد کند، باید مطلع این پول به حساب مردم واریز شود و سپس توسط مردم به احصائیه دولت ریخته شود تا همه بدانند که چه سهمی را به قضا و قدر می دهند.  شما از منتقدان حذف یارانه نقدی غیرنیازمندان هستید. آیا دلیل شما برای تقدم توزیع نقدی منابع دولت میان مردم به مصرف این مبالغ در قالب صف های مختلف بودجه بخت به ناکارآمدی دولت در مصرف از این منابع محدود می شود یا بوسیله تصویری طاسی که از رابطه مالی دولت و ملت ارائه کردید نیز مربوط می شود؟

هر دو سیلان عظمت دارد. اصولا اینکه پولی تو بودجه باشد و بوسیله مردم داده شود، بی ذهنی است. هیچ دلیلی وجود ندارد که پول نفت وارد بودجه شود. پول نفت مباحثه دیگری است که هیچ ارتباطی بوسیله دولت و حکمرانی ندارد؛ این پول باید کلا داخل اختیار مردم باشد و از طریق حساب مردم بوسیله خزانه آنان واریز شود. یارانه های غیرمستقیم حزن غدر و هم اتلاف منابع است، هم اغتشاش و اتلاف فاجعه باری در آن وجود دارد؛ حالا ۲۰ برابر یارانه هدفمندی، نصیب و قسمت یارانه ناشی از قیمت گذاری نادرست صیقلی می کند.

بنابراین دلیلی ندارد که از یارانه غیرمستقیم استفاده کنیم. افرادی که برای این پول اندکی که در اختیار مردم پاینده می ماند، این همگی سینه چاک می دهند چرا نمی قضیه تا جلوی ولخرجی ارشد منابع را بگیرند!؟ شدت مصرف انرژی ما زمان حال چندبرابر کشورهای دیگر است، چرا جلوی این را نمی گیرند که هم آلودگی ایجاد می کند و هم اتلاف منابع است و بی قراری هزار تک دیگر … سروته این قضیه مجادله و ناکارآمدی است. ساختار مدیریتی فقط می خواهد پول مشت خودش باشد تا آن را به هرکس که می خواهد بدهد و اتلاف کند. فقط تخصیص بوسیله دولت هم نیست. ضمنا فرقی بی آرامی بین اصلاح طلبان و اصولگرایان و اعتدالیون وجود ندارد. همه بوسیله عقب این هستند که این پول تو دست خودشان باشد و هرطورکه می خواهند آن را مصرف کنند و در عمل با آن گوش به فرمان می خرند نه اینکه خدمتی کنند. آیا در نگاه شما با تصور ناکارآمدبودن دولت، شهود مالیات از شهروندان و گسترش نظام مالیاتی موجه است؟ آیا معتقدید پیش نیاز تکمیل طرح جامع مالیاتی و هر اصلاحی در جهت گسترش محور و درآمد مالیاتی کارآمدشدن شانس و کاربرد صحیح دولت از منابع است و تا تحقق این پیش نیاز دولت نباید در صدد اخذ عوارض یا مالیات بیشتر از شهروندان برآید؟

چنانچه شانس ناکارآمد باشد، مردمی که عوارض می دهند، قادرند دولت را سزاوار سرزنش با صدای زیر مردانه خود تغییر داده و کارآمد کنند. انگیزه ناکارآمدی این است که نصیب و قسمت اکنون در برابر مردم پاسخ گو تراشیدن. وقتی شما یک بنا را می آورید تا دیواری برای شما بسازد، اگر آجر را کج بگذارد، فوری او را به خشکی امدن می گذارید و پولی هم به او نمی دهید؛ چون به او حقوق می دهید و انتظار از او دارید. بنابراین وقتی شما صبر است به او پول بدهید، نیکوترین بنا را می آورید تا برای شما خرابه بسازد اما بنایی که می آید و مجانی برای شما می سازد، درواقع اصطلاحا پولش را از جای دیگری گرفته است. در این شرایط اگر دیوار کج وکوله غصه به شما تحویل بدهد، تو فرجام بوسیله شما می گوید: حق اعتراض ندارید؛ همین که هست.

بنابراین سیلان اصلی ما قضیه وابستگی بخت – پیرو است؛ در واقع مصالحه رابطه مالی اقبال و پیرو بر هر چیز دیگری مقدم است بمنظور ناکارآمدی طالع ها محصول همین موضوع است. اگر ما از دولت پول بگیریم، چطور می توانیم آن را اصلاح کنیم!؟ حاکم کسی است که پول می دهد و مسلما همان هم دست افزار آخر را می زند. درواقع شما تا زمانی که نتوانید بودجه و پول دولتتان را تعیین کنید، اختیاری در نقد و توافق آن نخواهید داشت. بنابراین مقدم کنار هر چیزی مصالحه مناسبت مالی دولت- انسان است. آیا پرداخت یارانه نقدی به شهروندان را به عنوان اولین قدم برای تصحیح وابستگی نصیب و قسمت- پیرو سیاست موفقی ارزیابی می کنید؟ آیا باید این اولین دامنه تعریف می شد خواه از جای دیگری شبیه استقرار سیستم عوارض ستانی تعمیم یا ایجاد شفافیت در تراکنش های مالی اقبال و… آغاز می کردیم؟

در اساس غلام از این نحو پرداخت یارانه ها دفاع نمی کنم. طرح مورد رویت در انتخابات سال ۸۸ مکتوب و ارائه شده و مفصل غصه درباره آن بحث شده است ولی در اسلوب موجود همین پرداخت یارانه ها بهتر از این است که درون یخه فرمانروایی باشد. ارج های انرژی را بالا ببرند و بوسیله مردم یارانه بدهند تا هر طور که خودشان می خواهند آن را سازش و مصرف کنند.

انسان بهتر از هر کس دیگری قادر به این کارند. این  مردم های بطن سیر هستند که فکر می کنند فقط آنها بی نهایت خوب می توانند پول نفقه کنند و مردم بیچاره نمی توانند این فقره را بکنند در حالی که  مردم به این پول  نیاز دارند و بهتر از همگی هم می دانند پولشان را چطور خرج کنند، هیچ ربطی هم بوسیله غلت و اینها ندارد. اینها همه حرف های بی ربطی است که مشتی شکم سیر تکاملی می زنند. نصیب و قسمت هم تا وقتی نفت دارد، دنبال عوارض نمی جوی وقتی هم نفت ندارد، تولیدش لنگ می زند پولی برای پرداخت مالیات وجود ندارد. به دیدن شما، چرا پرداخت یارانه از سوی نوبت احمدی نژاد نتوانست بوسیله ویرایش رابطه نصیب و قسمت- ملت معاون کند؟ تو مناظره حذف یارانه پنهان انرژی چه ملاحظاتی می تواند ما را به این خواست برساند؟

اتفاقا پرداخت یارانه ها آن روابط را سازش کرد؛ وقتی اقدام احمدی نژاد را سپس از سال ۹۰ با قبل آن مقایسه کنید، بااطلاع این نفاق می شوید. پس از صیقلی این یارانه ها موقعیت دموکراتیک می گرفت بجهت پول هایی که قبلا نفقه می کرد و با آن اطرافیانی را برای خود می خرید، دیگر در جوانمردی نداشت. برآمدن دولت عالم ثمر این ارامش وضع بود.

مثل این است که اینها شیوه انشعاب ای نشستند که دارند آن را از ته می برند و خودشان را می اندازند و اصلا هم حواسشان به این روند نیست. آمدن احمدی نژاد دقیقا محصول همین شرایط بود؛ افزایش درآمدهای نفتی، اختلال تو روابط مالی طالع و ملت بود، حذف توافق طلبان و آمدن دولتی پوپولیستی میوه افزودن این درآمدها حیات. اصلاحات وقتی آمد که درآمدهای نفتی ایران در کمترین ارقامش حیات. اینها همه مرتبط به وفاق مالی دولت و ملت است که کمتر محاکمه مداری تعلق دارد  بوسیله آن توجه کرده و خواه آن را تجرید و توصیف درنگ بنابراین هر جا درآمدهای رانتی دولت کمتر شود، بی برو و برگشت نکته مثبتی است چراکه به متعاقب آن کوشش می کنند ساختار اقتصادی را مبتنی بر تولید فراغت دهند سپس مالیات بگیرند و کارآمدی داشته باشند.

وقتی می خواهید از یک صنف مالیات بگیرید باید آن صنف سودی داشته باشد تا شما بتوانید مالیات دریافت کنید، چنانچه آنان سودی نداشته باشند، قطعا نمی توانید عوارض بگیرید وجود این سود به نفع آن حرفه نیز است. دولتی پدر تمام صنوف را در می آورد که تکیه به نفت است و لب خیالش هم حلق و به قرار می گوید بی حاجت از شما هستم. چنانچه معتقدید به علت ناکارآمدی دولت و کارایی شهروندان در نحوه مصرف منابع مالی باید منابع دولت به رخساره نقدی در اختیار شهروندان فراغت گیرد، آیا این یک حالت استثنائی مربوط بوسیله شانس های ناکارآمد است خواه این شیوه را به همه کشورها وصیت می کنید؟ آیا این موضوع انگیزه خلل در توسعه زیرساخت ها درون کشور نمی شود؟

این توصیه ربطی به کارآمدی خواه ناکارآمدی یک بخت ندارد. این به یک قاعده مربوط است و آن هم این است که ثروت های انسان باید به خودشان داده شود تا خودشان یک هیئت امنا سفت کنند. آنها می دانند پول را چطور خرج کنند؛ مثلا در نروژ به جای توزیع این پول بین مردم سود آن را بخاطر کارهای خاصی استفاده می کنند اما داخل ایران هر کسی فکر می کند یک مو از خرس بکند، صواب است و هرچه بیشتر بگیرد به نفع اوست چراکه وارستگی پول منابع شان دست خودشان نیست وقتی هم مشت خودشان نباشد، فکر می کنند افراد دیگری آن را می برند و ولخرجی می کنند. بنابراین آنچه می گویم در درجه اول بوسیله عنوان یک قانون باید در نظر محزون شود و ربطی به کارآمدی و یا ناکارآمدی ندارد.  

سئوال این است که چرا من بحث ناکارآمدی را مطرح می کنم؟ دلیل آن این است  از بس که این پول ها را ولخرجی کرده اند، طرح های اقتصادی که دولت ها انجام می دهند دو تا سه گانه برابر نفقه واقعی آن خرج پیاده شدن ما تحمیل کرده است. در زمان شاه بعضا این مقدار تا ۳۵ طبق هم می رسید. برای چه ما این منابع را از مشت می دهیم فقط برای اینکه بودجه مشت دولت است که آنها هم بی خیال هستند و هر طور که می خواهند این پول را صرف می کنند بنابراین تا وقتی پول ها دست آنها باشد، این موضوع دولت را ناکارآمد می یواش البته این نوبت ها  پیشرفت هایی تیمار داشته اند اما هیچ کس فکرش را هم نمی کند که چقدر منابع مالی گرفته اند تا توانسته اند کمی پیشرفت کنند.

باید این بنیادی را تو نظر داشت که یک نفر با دریافت یک میلیون برای شما چقدر سود می آورد و بی تا دیگری با همان یک میلیون چه مدل سود می تواند بیاورد،  ولی ما به این مسائل توجهی نمی کنیم. همان طور که گفتم این  قانون ای کلی است که ربطی به کارآمدی و ناکارآمدی ندارد اما هر زمان نیاز شود، ما مشت روی ناکارآمدی ناشی از این جنس دسترسی اقبال بوسیله منابع دولتی می گذاریم.